محمد بن حسين البيهقي
819
تاريخ بيهقى ( فارسي )
نيز نگاه كنيد به صفحهء 7 شمارهء ( 22 ) ( 16 ) - مردم آمدن گرفت : مردم آغاز بآمدن كردند - مردم در اينجا بمعنى حواشى و نزديكان ، بيهقى بشيوهء معهود براى مردم كه اسم جمع است گاه فعل را به صيغه مفرد و گاه جمع مىآورد ( 17 ) - بازگرفت : نزد خود نگهداشت ( 18 ) - خلوات : بفتح اول و دوم جمع خلوت ( 19 ) - مأوى : بفتح اول و سكون دوم و الف مقصوره در آخر پناه جاى ، اسم مكان از اواء بكسر اول ( 20 ) - راست : درست و كاملا ، قيد ( 21 ) - پروبال كنند : قوت گيرند ص 696 ( 1 ) - آب : به صورت معرفه مراد جيحون ( 2 ) - گذاره كرد : عبور داد ، مسعود سعد فرمايد : ز رودهائى لشكر همى گذاره كنى * كه ديو هرگز در وى نيافتى پاياب ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 3 ) - اينها : جمع اين ضمير اشاره است كه بيشتر براى تحقير به ها جمع بسته مىشود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 72 شمارهء ( 10 ) ( 4 ) - ولايتجو : جويندهء فرمانروائى و حكومت ، صفت مركب فاعلى ( 5 ) - سمنگان : شهرى در مجاورت بلخ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 52 شمارهء ( 10 ) ( 6 ) - اسپراين : بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم و كسر پنجم اسفراين شهرى است در خراسان از نواحى نيشابور ( 7 ) - استوا : بضم اول و سكون دوم ناحيهاى كه قصبهء آن خبوشان ( قوچان ) است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 665 شمارهء ( 4 ) ( 8 ) - نسا : بكسر اول شهرى نزديك سرخس ( 9 ) - تاختنى هر چه قويتر : حملهاى هر چه سختتر ( كنيم ) ، فعل جمله بقرينهء « كنيم » در جملهء « حركت كنيم » حذف شده است ( 10 ) - جنگ را باشيم : ما براى جنگيدنيم يا خاص نبرد كردنيم ، را حرف اضافه براى اختصاص ( 11 ) - نسخت كردند : يادداشت كردند و سياهه گرفتند ( 12 ) - درشت : ناهموار ( 13 ) - شكستگى : دره ، بريدگى و پستى پديد آمده از سيل و زلزله ( 14 ) - يكسوارگان ، جمع يك سواره ، سوار سپاهى كه در لشكر صاحب هيچ رتبت لشكرى نيست ( نقل از لغتنامه ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 26 شمارهء ( 22 ) ( 15 ) - پخته لشكر : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند شايد « بقيهء لشكر » ( 16 ) - اندكى مايه : شايد مصحف « اندك مايه » بمعنى مقدار كم ( 17 ) - برين جمله : اشاره به نامه است ، يعنى جملهاى كه در نامه هست ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 18 ) - دهقانان : جمع دهقان معرب دهگان مركب از ده و گان پسوند نسبت بمعنى منسوب بده مقابل شهرگان و نيز بمعنى صاحب زمين و رئيس اقليم و رئيس ده ، در اينجا مراد رؤسا و بزرگان سلاجقه ص 697 ( 1 ) - دمى زنند : نفسى تازه كنند و برآسايند ( 2 ) - نوآمدگان : نورسيدگان ( 3 ) - ساخته : مجهز و آراسته ، قيد روش و وصف ( 4 ) - حشمت بشود : شكوه و مهابت از دست مىرود